قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2742
تاريخ الفي ( فارسى )
سلطان چون اين سخن شنيد ، دوستى مال بر نگاهداشتن وزير غالب شده التماس سيّد ابو هاشم را به اجابت مقرون گردانيد و سيّد همانساعت خوشحال و شادمان از پيش سلطان بيرون آمده راه همدان پيش گرفت . و سلطان يكى از غلامان خازن را در عقب سيّد فرستاد كه مبلغ مذكور را از وى تحصيل نمايد . چون غلام به همدان رسيد ، خواست كه در سراى سيّد نزول كند و به علّت علوفهء او روزگار گذراند . سيّد به وى پيغام داد كه : منزل تو بايد كاروانسرا يا صحرا باشد ؛ چه ، بودن تو در اين شهر چندان خواهد بود كه مبلغ مذكور را شمرده تسليم تو نمايند و نفقه و إخراجات حواله به كيسهء توست . غلام چون اين سخن شنيد ، از روى اعراض و غضب خواست كه پاى از دايرهء ادب بيرون نهد كه سيّد ابو هاشم به او گفت كه : اى غلام ، خيال درشتى و بىادبى در اينجا به خاطر خود راه مده ، و إلّا فرمايم كه تو را از در سراى بياويزند و صد هزار دينار بر اين مبلغ افزوده به خزانهء عامره مىفرستم تا هزار غلام كه بهتر از تو باشد بخرند . غلام چون اين سخن بشنيد ، متحيّر و مبهوت مانده در موضعى از مواضع شهر همدان فرود آمد . و سيّد ابو هاشم در مدّت هفت روز مبلغ هشت هزار دينار را بىآنكه از مردم قرض كند يا متاعى بفروشد به هم رسانيده تسليم غلام مذكور نمود و يك فلس « 1 » به غلام نداد . و غلام آن مبلغ برداشته متوجّه اصفهان گشت . و چون غلام به خدمت سلطان رسيد مبلغ مذكور را به نظر ايشان رسانيد . سلطان از روى تعجّب از غلام پرسيد كه در اين زودى سيّد ابو هاشم اين مبلغ را از كجا به هم رسانيد ؟ غلام گفت : سيّد ابو هاشم اين تمامى زر را از خانهء خود بيرون آورده تسليم نمود و چندان فرصت شد كه زر مسكوك را شمردند و نامسكوك را سنجيدند . سلطان از بسيارى مال سيّد ابو هاشم تعجّب كرده حكم فرمود كه احمد بن نظام الملك را به او سپارند . و بعضى از مورّخان بر آناند كه سيّد ابو هاشم بعد از دست يافتن بر وزير به فحواى مصراع : بدى را بدى سهل باشد جزا ، عمل نمود و برخى بر آناند كه جزاى كردار او را به او رسانيد . و در روضة الصّفا آورده كه در عهد سلطان محمود ، كورى در اصفهان پيدا شد كه او را « علوى مدنى » مىگفتندى . عادت آن كور نابينا آن بود كه در آخر روز ، به سر كوچهء خويش عصا بر دست گرفته بايستادى و فرياد مىكردى كه : خدايش بيامرزاد هركس كه اين پير ضعيف را به خانهء او رساند ، كه راه ناهموار است . و نابينا ، سرايى داشت در بيخ آن كوچه كه در آن
--> ( 1 ) . فلس : پول سياه ، پشيز . - و .